بچه های ...

بچه های بیش فعال، پرخاشگران کوچک

ضرورت توجه به بچه های بیش فعال و اوتیسم  بسیار اهمیت دارد. تعداد این بچه ها به علت صنعتی شدن افزایش یافته و متاسفانه این آمار روز به روز هم بیشتر می شود. این بیماری  در 5 درصد کودکان مشاهده می شود و در پسران 5-3 برابر بیشتر است. علا ئم این  بیماری به صورت تحرک بیش از اندازه و عدم تمرکز فکری است. اغلب این کودکان  آرام و قرار ندارند. پرجنب و جوش، پرخاشگر، تحریک پذیر هستند، پیوسته از فعالیتی به فعالیت دیگر می پردازند بدون اینکه کاری را به طور کامل انجام دهند.

گاهی از دیوار راست بالا  می روند، خواسته های خود را برای آنها باید دو سه بار تکرار کنیم، انگار با دیوار حرف می زنیم. خوشبختانه ناشنوا نیستند. البته در خانه و برای  اطرافیان مشکل آفرین هستند. بیشتر  این کودکان بداخلا ق، ستیزه جو، نافرمان وبی انضباط هستند. این  کودکان در شیرخوارگی نیز بی قرار، حساس و مدام گریه می کنند و قلنج شکمی دارند. بیماری این کودکان معمولا  در 6-3 سالگی و در مدرسه خیلی زود تشخیص داده می شود. در 20-12 سالگی بهبود نسبی و در 80 درصد موارد در دوران بلوغ و بزرگسالی باقی می ماند که در محیط خانه  وکار مشکلا ت جدی برایشان به وجود خواهد آمد.

تشخیص در مورد این کودکان باید هر چه زودتر صورت گیرد تا تحت درمان قرار گیرند و رفتار درمانی شوند تا مشکلی در سن بلوغ نداشته باشند، زیرا در سنین بلوغ مسائل و مشکلا ت خاص خود را دارند.

در ادامه بخوانید:

 درمان

برنامه غذایی

عوامل مستعد کننده 

منبع در آخر ذکر شده 

 Send me One Million FREE Guaranteed Visitors

ادامه نوشته

اتفاق ...

اتفاق عجیبی  که فقط یک بار در سال میشود آن را دید

.

. 

در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

اين است ...

 اين است هر چه هست عشق مي‌گويد

يك لحظه ترنم ...هر چه هست ..بي‌معناست اين

عقل مي‌گويد

اين است هر چه هست

عشق مي‌گويد

شوربختي است اين

حسابگري مي‌گويد

جز درد چيزي نيست اين

ترس مي‌گويد

سرانجامي ندارد اين

زيركي مي‌گويد

اين است هر چه هست

عشق مي‌گويد

مسخره است اين

غرور مي‌گويد

سهل‌انگاري است اين

دورانديشي مي‌گويد

ناشدني است اين

تجربه مي‌گويد

اين است هر چه هست

عشق مي‌گويد

اريش فريد

شاعر اتريشي

 

وای اگر ...

وای اگر نامرد،گیرد جای مرد

وای اگر نااهل،غمخواری کند             وای اگرناجنس،دلداری کند

وای اگر بی درد،گوید حرف درد            وای اگر نامرد،گیرد جای مرد

 وای اگر حکمت کند بیجا، بروز                   وای اگر احمق بیفتد روی قوز

 وای اگر با پخته،جوشد یار خام              وای اگر باهم در افتد خاص و عام

 چونکه نادان  سرور دانا شود               رشته ها چون پنبه از هم وا شود

 بی هنـر چون میشود یار هنر               می شود آشفته بازار هنـر

 بی ادب چون میکند کار ادب                       مردمان،گردند بیزار ادب

باعرض معذرت نمیدونم سراینده اش کیه

 

یاد گرفتم: یادم باشه:

یاد گرفتم:

با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند. 
 با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند . 
 از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود .
با کودک بحث نکنم چون مرا با دانش خویش می سنجد و هم سطح خویش میپندارد

اما یادم باشه:

يادم باشه که هيچکس رو اميدوار نکنم بعد يکدفعه رهاش کنم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره .

يادم باشه که قلبم رو هميشه لطيف نگه دارم تا کسي که به من تکيه کرده سرش درد نگيره

يادم باشه قولي رو که به کسي ميدم عمل کنم .

 يادم باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذارم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره .

 يادم باشه اگه کسي دوستم داشت بهش نگم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيرم

واقعا که ...

واقعا که آدم دلش براشون کباب میشه !...

           

  میتونید تصاویر این فرشته های کوچولو رو  در ادامه مطلب ببینید ...

 

 

ادامه نوشته

خالی بندی!

خالی بندی!

 نمی دونم شما تا حالا در مورد واژه خالی بندی فكر كردین كه ممكنه سابقة دیرینه ای هم واسه خودش داشته باشه؟

این روزها عبارت خالی بندی به معنی دروغ گفتن و لاف زدن رایج شده است اما پیشینه این واژه به دهها سال پیش یعنی زمان سلطنت رضا شاه بر می گردد ! نقل می کنند که در زمان رضاشاه بدلیل کمبود اسلحه، بعضی از پاسبانهایی که گشت می دادند فقط غلاف خالی اسلحه یعنی همان جلدی که اسلحه در آن قرار می گیرد را روی کمرشان می بستند و در واقع اسلحه ای در کار نبود.

دزدها و شبگردها وقتی متوجه این قضیه شدند برای اینكه همدیگر را مطلع كنند به هم می گفتند که طرف "خالی بسته" و منظورشون این بود که فلان پاسبان اسلحه ندارد و غلاف خالی اسلحه را دور کمرش بسته به این معنی كه در واقع برای ترساندن ما بلوف می زند که اسلحه دارد و روی همین اصل بود که واژه خالی بندی رواج پیدا کرد.

ولی این واژه هیچ ارتباطی به دروغگویی و لاف زدن به صراحت زمان حاضر نداشت. حالا چرا در این چند دهة اخیر این واژه متداول شده و همچنان هم رو به تزاید است مشخص نیست ولی شاید باید آن را به حساب شیوایی بیش از حد زبان فارسی و غیر منتظره بودن اعمال ما ایرانی ها گذاشت که خیلی از کارهامون از روی یك روش منطقی و نشات گرفته از یك اعتقاد راسخ نیست بلكه احساسی، الگویی و متاسفانه قابلیت جوگیر! شدن هم هست.

البته شاید هم در دوران گذشته نیازی به کاربرد این کلمه به تعبیر فعلی نبوده چون هیچوقت جامعه ما این همه خالی بند!! نداشته است.

 

طنز ...

 طنز: فارسی را پاس بداریم !

شهرام شکیبا در خبرآنلاین نوشت:

عطف به حضور مؤثر دکتر میرجلال‌الدین کزازی در کافه خبر و صحبت‌هایشان در باب لزوم توجه به ادبیات فارسی و شکل انتخاب وی از کلمات و کلماتی که در عوض سایر کلمات استفاده می‌کنند و ایضاً عطف به تذکر سازنده‌شان بابت اینکه عوض «فیس بوک» اظهار کنیم: «رخ‌نامه» فهرست ذیل از کلمات مطرح فعلی با کلماتی که مستحسن است به آنها تبدیل شوند، به محضر شریف ملت ایران تقدیم می‌گردد. [عجب فارسی نابی پاس داشتم در این پاراگراف!]..... در ادامه مطلب

 

 

ادامه نوشته

اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه،


خدای عزیزم،

اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه،

زیباست (چون دلی زیبا داره)،

درجه یکه (چون تو دوستش داری بهش نظر کرده ای)،

قدرتمند و قوی و استواره (چون تو پشت و پناهش هستی)

خدایا، ازت میخوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترین ها باشه.

خواهش میکنم بهش درجات عالی (دنیائی و اخروی) عطا بفرما

و کاری کن به آنچه چشم امید دوخته (آنگونه که به خیر و صلاحش هست) برسه انشا ا... .

خدایا، در سخت ترین لحظات یاریگرش باش,

تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین لحظات زندگیش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت‏ها عاشقانه مهر بورزه.

خداوندا، همیشه و هر لحظه او را در پناه خودت حفظ بفرما،

هروقت بهت احتیاج داشت دستش رو بگیر (حتی اگه خودش یادش رفت بیاد در خونت و ازت کمک بخواد)


و کاری کن این رو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم برمیداره و گنجینه یه توکل به تو رو توی دلش حفظ کرده، همیشه و در همه حال ایمن خواهد بود.

تابلوی واقعی

تابلوی واقعی

اندازه بزرگ رو در ادامه مطلب مشاهده کنید

ادامه نوشته

رزم نامه ی جومونگ و رستم

رزم نامه ی جومونگ و رستم

کنون رزم جومونگ و رستم شنو،

دگرها شنیدستی این هم شنو

به رستم چنین گفت اون جومونگ!
ندارم ز امثال تو هیچ باک
که گر گنده ای من ز تو برترم
اگر تو یلی من ز تو یلترم

رستم انگار بهش برخورد، یهو قاطی کرد و گفت:  (در ادامه بخوانید ...)

ادامه نوشته

ریشه لغات

ریشه لغات

مرد

زن

دختر

پسر

خواهر

برادر

پدر

مادر

را در ادامه مشاهده کنید

 
ادامه نوشته

وعده لباس گرم

وعده لباس گرم

 

پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.

از او پرسید : آیا سردت نیست؟

نگهبان پیر گفت : چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.

پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا برایت بیاورند.

نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد.

صبح روز بعد جسد سرمازده ی پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود :    

"ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کردم اما وعده لباس گرم تو مرا از پای درآورد."

قابل توجه دو لتمردان و ... و هرآنکس که شما می شناسیدش ....

دوست در نزدیکی شماست

                                   دوست در نزدیکی شماست

خودتون  ببینید ...

ادامه نوشته

تقدیم به تمام مادران ایران زمین

تقدیم به تمام مادران ایران زمین


پس از 21 سال زندگی مشترک همسرم از من خواست که با کس دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد.
آن زن مادرم بود که 19 سال پیش از این بیوه شده بود.  ولی مشغله های زندگی و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی ونامنظم به او سر بزنم.
آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم...

مادرم با نگرانی پرسید که مگر چه شده؟
او از آن دسته افرادی بود که یک تماس تلفنی شبانه و یا یک دعوت غیر منتظره را نشانه یک خبر بد میدانست. به او گفتم: بنظرم رسید بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر ما دو امشب را با هم باشیم.  او پس از کمی تامل گفت که او نیز از این ایده لذت خواهد برد.
آن جمعه پس از کار وقتی برای بردنش میرفتم کمی عصبی بودم. وقتی رسیدم دیدم که او هم کمی عصبی بود کتش را پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود، لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود. با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد.
وقتی سوار ماشین میشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون میروم. و آنها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند و نمیتوانند برای شنیدن ما وقع امشب منتظر بمانند.
ما به رستورانی رفتیم که هر چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود که گوئی همسر رئیس جمهور بود.
پس از اینکه نشستیم به خواندن منوی رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یاد آوری خاطرات گذشته به من می نگرد، و به من گفت یادش می آید که وقتی من کوچک بودم و با هم به رستوران میرفتیم او بود که منوی رستوران را میخواند. من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسده که تو استراحت کنی و بگذاری که من این لطف را در حق تو بکنم.
هنگام صرف شام مکالمه قابل قبولی داشتیم، هیچ چیز غیر عادی بین ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پیرامون وقایع جاری بود و آنقدرحرف زدیم که سینما را از دست دادیم.

وقتی او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بیرون خواهد رفت به شرط اینکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم. وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام بیرون با مادرم خوش گذشت؟
من هم در جواب گفتم خیلی بیشتر از آنچه که میتوانستم تصور کنم. چند روز بعد مادرم در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت و همه چیز بسیار سریعتر از آن واقع شد که بتوانم کاری کنم. کمی بعد پاکتی حاوی کپی رسیدی از رستورانی که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خوردیم بدستم رسید. یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود:
 نمیدانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه ولی هزینه را برای 2 نفر پرداخت کرده ام یکی برای تو و یکی برای همسرت.

و تو هرگز نخواهی فهمید که آنشب برای من چه مفهومی داشته است، دوستت دارم پسرم.


اگر از خواندن این پست لذت بردید لطفا آن را برای
 
 دوستانتان 
 
بفرستید تا آنها نیز در لذت آن سهیم شوند.

كاشكي فرانسوي ها اين رو هم برده بودند

كاشكي فرانسوي ها اين رو هم برده بودند

 

پایه ستون تخت جمشید با قدمت 2000 سال به بالا که به نماز خانه خواهران در کنار تخت جمشید انتقال یافته تا نماز گزاران در پوشیدن و در اوردن کفش دچار مشکل باطل شدن وضو نشوند.....

 آخه آدم چی بگه؟؟؟؟

عکسی دردناک از لحظه قبل از جنایت

عکسی دردناک از لحظه قبل از جنایت

در ادامه ...

ادامه نوشته

حسادت؛ حس تلخي كه با كودكي متولد مي‌شود

حسادت؛ حس تلخي كه با كودكي متولد مي‌شود

در ادامه...

برخوردهاي تبعيض‌آميز ....

راه‌هايي كه مي‌شود به كمك آنها جلوي حسادت را گرفت ....

ريشه حسادت را بشناسيم .....

 

ادامه نوشته

همینجوری

همینجوری

بالاخره قبله کدوم طرفه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

داستانی زیبا از کوروش کبیر

داستانی زیبا از کوروش کبیر

زمانی کزروس به کورش بزرگ گفت: چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود برنمی داری و همه را به سربازانت می‌بخشی؟
کورش گفت: اگر غنیمت های جنگی رانمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟!  کزروس عددی را با معیار آن زمان گفت.
کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کورش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد. سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوش‌شان رسانید.
مردم هرچه در توان داشتند برای کورش فرستادند. وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.
کورش رو به کزروس کرد و گفت: ثروت من اینجاست. اگر آنهارا پیش خود نگه داشته بودم، همیشه باید نگران آنها بودم. زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره‌اند مثل این می‌ماند که تو نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد!

کوروش کبیر: فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک سپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد.