بیـــــزارم من از حلـــــوای نسیه !
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 19:35 توسط ۞ پـامچــال ۞
|
گفتــــه اســت می آیـد
.

زمستان سردی بود
.

باید راحت گریه کند ...............

زندگی باید کرد
.

کاش بود کسی.... بود کسی

با همان دستان قدیمی تحویل بگیریم
با لبهای قدیمی تبریک بگوییم
با بوسه های قدیمی عیدی بگیریم
با پول های نو ارزوهای نو خنده های نو
نو شویم .........
عزیزان╮✿⊱


مرغکی با ترنّمی بیدار ، می زند نغمه،
نیست معلومم، آخرین شکوه از زمستان است
یا نخستین ترانه هایِ بهار؟